(۱)
از دو چشم اشکبارم خواب را دزدیده اند
✦از شب تنهایی ام مهتاب را دزدیده اند
(۲)
مزرعم خشکیده و باران نمی بارد دگر
✦زآسمان کشور من آب را دزدیده اند
(۳)
عندلیبان سرد و خاموشند از دیدار گل
✦سوز و ساز عاشق بیتاب را دزدیده اند
(۴)
نیست از نام و نشان و غیرت ما ذره یی
✦هویت و شخصیت و القاب را دزدیده اند
(۵)
خاصیت گم گشت بنگر، مس زر عیّار شد
✦لرزه های پیکر سیماب را دزدیده اند
(۶)
در وطن چیزی نمانده تا بدزدد دزدکان
✦نان و آب و نام شیخ و شاب را دزدیده اند
(۷)
نیست یک همرزم و همرازی که راز دل کنیم
✦دزدها مهر دل احباب را دزدیده اند
(۸)
جمله را دزدید آخر سارقان حرفه یی
✦اتحاد؛ این گوهر نایاب را دزدیده اند
(۹)
نیست شمعی تا ازان نوری فروزم بهر خود
✦وای بر من کرمک شبتاب را دزدیده اند
پلخمری- 10/05/1387
